دروغ گیج
من حالم خوب است...
امروز در سرم غبار گیجی می چرخد و باز توده ی عظیم تردید و اضطراب بر قلب و شقیقه هایم هجوم آورده اند .
واژه های تکراری را می نوشم با لذتی نزدیک به درد!
واژه ها و عبارتها پر رنگ می گردند و ذهن من با آواز گنجشکها پرواز می کند.
من حالم خوب است و این تردید را قوی تر می سازد ، شقیقه هایم در ضربه های خونین به هوش می آیند.
اضطراب قلبم را می جود...
این تصور خوشی است و یا.... و یا چه؟ جمله ای ندارم تا در انتزاع جمله ای پیشین بنشانمش.
از تما کاغذهای سیاه بیزارم . از تمام سیاهی ها که می خواهد بر مغز من تلنبار شود بیزارم.
گنجشکها خوابیده اند . من در کاغذها محبوسم.
سرم سنگین است و من در این بلاتکلیفی ، تصور خوش دردآوری دارم.
من حالم خوب است...
انسانها در تلقین هایشان نفس می کشند و من در تلقین ها می کاهم...نازک می شوم... رها می شوم در صفحه ای سپید تا سیاهش کنم.
سنگ سمجی می کند و چشمانم را می بندم ... بی انتظار
گنجشکها آواز می خوانند ، من پرواز می کنم ، رها می شوم تا ماه... تا نازکی...
نکند امشب خسوف شود؟!
وحدتی وجود ندارد ....اما من حالم خوب است...
نفس می کشم،در نوشته های...
می نگرم به عشقی سخت که در دلم مرده و هدف های زنده ای که خاک می خورند.
تپش های محکم یک قلب می تپد به فرمان مغز ...نه به حکم باور!
از حکم شکست به سردردی دائمی گرفتار می شوم. بازندگی را مدتی بس طولانی است که می شناسم...چند روزیست عمیق تر...
سوال هایی که پاسخش را با لبخند می دهم و حس زیبایی که در قلبها از شنیدن پاسخم شکل می گیرد.
بفهمید! من کور نیستم! یکی هستم مانند خودت! فقط با احساس های متفاوت ، با دغدغه هایی که نمی شناسید... و به تمامی شان می خندید!
* * *
شاید یک کابوس من را بازگرداند به یک وهم... وهم خوشبختی!
ايمان بياوريم به آغاز فصل سرد
نمی دونم با اومدن سرما ، آدم برفی باید تثبیت بشه یا فرار کنه؟!
اما این رو می دونم که عمر آدم برفی داره زیاد میشه.۱۱ ماه و ۱۹ روز گذشته از روزی که قلب آدمک از وسط نصف شد و بعد هم یخ زد!
دلم می خواست تو آخرین پست حرفای دلم رو بزنم اما کار سختیه .راحت بگم که مدت هاست نمی تونم چیزی بنویسم.انگاری فکرم هم داره یخ می زنه.
همین قدر بگم که آدم برفی دلش می خواد تو این سرما آب بشه، خسته شده از ثابت بودن ، از یکسان بودن. آدم برفی می ترسه تمام احساسش یخ بزنه و از یاد بره.
به هر حال آدم برفی این روزا خیلی تنهاس.اون هیچی نیست جز تیکه های فشرده ی برف...می ترسه برای سرگرم شدن ساخته باشندش. خسته شده اینقدر تو وهم مونده، اونم یه وهم متروک!
یک روز از کهنه شدن شناسنامه می گذره و من می خوام آب بشم...
مژده
....
از یه باور گفتم و نبودم را در آن نقاشی کردم. سکوت می کنم ! همچنان! و نقش حاشیه ی خود را بی رنگ تر از دیروز می بافم
و می مانم ـ بیرون از تخیلات و وهمی متروک ـ
باورم را باور کرده ام. پس از مدتها ....باوری که سرخی ها را از آن پاک کرده ام.
چه بر سرم آوردند این فعل ها؟
در حال ماندنم ـ بی سازش ـ بی هیچ باور سرخی!
هیاهو را نمی خواهم ..همین لفظ دروغین آرامش برایم کافیست!
ـ خدایا خسته ام از این هیچ بودن ـ
ويرانی من!
تکه های باقیمانده ی قلبم به یغما برده می شود.
فراتر از تصور .... ذهن مختل..... خنجرهای بی دلیل و شاید برای هیاهویی ، بی دلیل مرده!
صدایش را می شنیدم : فراموش کرده ام! ( نغمه ی تلخی ست)
تکه های باقیمانده ی قلبم به باد فراموشی سپرده می شود و محاکمه همچنان ادامه دارد در پس بحران مرگبار خنجرها.........
چه طولانی ست این مرگ! مرگ بی پایان
تکرار می کند : نا خواسته اشتباه کرده ام!
ترس ابدی !
رهایی از آنچه که من اسارت می دانمش و تو...
نه بهتر است این بار هم هر دو سکوت کنیم و بر این بغض لعنتی مهری دائمی بزنیم!
من چشمانم را بسته ام به روی دیروز و امروز و فردا....
چه فایده که کابوس آدمک زردپوش برای لحظه ای رهایم نمی کند
گوش کن :
لبخند می زنم بر وجدان زخم خورده ات که یقین می دانم که دیگر پاره ای جز دروغ از آن نمانده
دروغی که از دلش چهار واژه ساختم :
درد، ریا، وحشت ، غربت
جمعش که کنی می شود آزار یک دروغ
و من هنوز محتاج یه دورغ قدیمی ام...بگو که درکم می کنی!
دو سال گذشته
و من چه کودکانه فکر می کردم : از این بدتر نمی شود!
و امروز می دانم.....بدتر از این هم هست
و شاید دیگر بهتر از امروز نباشد!!!!
ميله های زندانم را نشمارم چه کنم؟
من،در تنهایی های من و قلب من مرده است....
دنیای متفاوتی برایم ساخته شده ...تفاوتی که می دانم از ترس برایم ساخته اند!
و هیچ کس نمی فهمد امروز زندانی این تفاوتم،زندانی ترس!
آغاز
تولد تنهایی هایم را در آغوش می گیرم با امیدی پوچ...
و صورتک ها را ورق می زنم
چشم به راه تولدی زیباتر!
کابوس زنده
تصورات باطل و ناخواسته هجوم شان آغاز می شود و سقوط شدت بیشتری می یابد.
سایه های این تنهایی بر ابدیت قلبش پیوند می خورد ....این است حکم امروز....